اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

433

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

بلكه به قريش ميفروشيم پس مرثد كه فرمانده دسته بود و عاصم و خالد فرياد كشيدند و بهمراهان صيحه زدند و شمشيرهاى خود را كشيدند و آماده نبرد گشتند ، اما خبيب و عبد الله و زيد نرمى كردند و تسليم دشمن شدند . پس همراهانشان نبردى سخت كردند و مرثد و خالد بن بكير كشته شدند و عاصم بن ثابت هم نبرد كرد تا كشته شد . و زيد بن حارثه كلبى آزاد شده رسول خدا را [ بر سريه اى به قرده ] فرستاد ، چه پس از بازگشتن رسول خدا از بدر صغرى و عده گاه ابو سفيان ، قريش ترسيدند كه راه خود را به شام از بدر قرار دهند ، پس آن راه را رها كردند و به راه عراق رفتند . پس ابو سفيان و ابو العاص بن ربيع در كاروانى از قريش با مال بسيارى رهسپار شام شدند ، پس رسول خدا فرستاد تا بر آنان و آنچه در كاروان بود دست يافت و مردم يعنى ابو سفيان و همراهانش گريختند و از آنان پيش رفتند ، پس زيد آن مال را آورد و معاوية بن مغيرة ابن ابى العاص نياى عبد الملك بن مروان را اسير گرفت و بقولى او را همراه آورد و ابو العاص بن ربيع آمد [ 1 ] تا به مدينه در آمد و به زينب دختر رسول خدا پناهنده گشت [ و چون رسول خدا نماز صبح را خواند ] زينب فرياد كرد كه من ابو العاص بن ربيع را پناه دادم . پس رسول خدا هنگامى كه از نماز روى گردانيد ، گفت : آيا شنيديد ؟ گفتند آرى گفت : قد اجرت من اجارت ، ان ادنى المؤمنين يجير على اقصاهم ، » هر آن كس را كه او پناه داد پناه دادم ، همانا كه كمترين مؤمنان بر مهمترين آنان پناه مىدهد و برخاست و بر او در آمد و گفت : لا يفوتنك ، اكرمى مثواه ، « از دستت نرهد ، جاى او را گرامى دار . » آنگاه آنچه از او گرفته شده بود ، به دو بازگردانيد . پس به مكه بازگشت و بهر صاحب حقى حق او را بازداد . سپس اسلام آورد و نزد رسول خدا برگشت ، پس زينب را به همان عقد اول به دو بازگردانيد . و نيز زيد بن حارثه را بر سريه اى به جحوم يا جموم گسيل داشت پس بر زنى از مزينه كه او را « حليمه » مىگفتند دست يافت و آنها را بمحله اى از محله هاى بنى سليم راهنمايى كرد و در آن محله چارپايان

--> [ 1 ] داستان ابو العاص در سريه ديگرى است كه زيد امير آن بود ( ر . ك . سيره حلبى ج 3 ص 200 )